پرنده،لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه میکرد و میگفت: سقف قفست شکسته،چرا پرواز نمیکنی؟! با خودم فکر میکنم که چه قدر پرنده در اطرافم وجود دارد، و من چه قدر ماهی هستم! اطرافیانم مدام میگویند از قفس سرشکسته ی وابستگی به تو،بیرون بیایم.اما من میدانم بیرون آمدن همان و مردن همان!
آخر یکی نیست به این پرنده های دلسوز بگوید کجای دنیا ماهی میتواند بدون آب زندکی کند؟! کجای دنیا؟!!!!!