تبليغاتX
سقف شکسته - فریب خوردگانیم و نداریم غمی !
فریب خوردگانیم و نداریم غمی !
نمی دانیم چه شد که فریب خوردیم

ما که عاقل و فضیل بودیم (جانه خودمان !!!!!!!!!)

بعید بود فریب خوردن و در گل ماندن

نمی دانم کدام ابلهی ما را به این کار وا داشت (خوب هم می دانم تا جایی که بیاد دارم فردی که در آینه رو به روی ما بود .)

روزی که پرسان پرسان  آدرس بهترین مکان را پرسیدیم و در آخرین پرسش ما را به آشنایی دیرینه معرفی کردند و ما همان دم  فهمیدیم  که باید به سوگ نشینیم زیرا که بر باد رفتیم .

و وقتی که هر آنچه ما گفتیم و او نشنید و هر چه خواستیم نکرد و ما به حکم آشنای دیرینه و بی زبانی سکوت اختیار کردیم و او هر آنچه خواست ،کرد و ما هیچ نگفتیم و حرص خوردیم و بعدها و اینک غبطه خوردیم

وقتی وارد سالن شدیم چهره ی آشنایش راهنمای راهم شد و به سمتش با هزار دلواپسی به راه افتادم و جلویش ایستادم و با لبخند پذیرایم شد و نگاهش را به سر اندرپایم دوخت .

مانتو را در آورده و روسری را از سر برداشته و تمام گیره های آبشار را  در جیب گذاشته و به دعوتش نشستم .

دسته چپاول گرش در میان آبشار با این که باعث آرامش و نوازش بود اما دلواپسم می کرد

برایش  دیکته کردم : فقط قسمت جلوی  آبشار ، آنهم به طریقی که بشود بالا زد و در صورتمان نریزد که ما حساسیت شدید به این قضیه داریم و به  قسمت مواج آبشار  بی اعتنا باش .

از داخل آینه سری تکان داد و همچنان که سرگرم بازی بود و مو های بی زبان ما را با دست، پریشا ن و این ور و آنور می زد و شخم می زد.از داخل آینه  یه آن ماته ما شد  و بعد به روبه روی ما نقل مکان کرد و گفت:

یه مدل جدید فشن هست فیکس چهره ی تو و حالت موهات .خیلی قشنگه .خیلی

تقریبا همون چیزی که خودت می خوای .شایدم بهتر.از من می شنوی این مدل کوتاه کن !!!

تازه فهمیدم حق با من بود و حق دلواپسی داشتم و حرفهایم پشیزی برایش ارزش نداشت و من چه بگویم نه و چه آری او کار خود را خواهد کرد

گفتم هر جور که صلاح می دانید .فقط نکات گفته شده رعایت شود که ما حساسیم

کمی دیگر محو آبشار شد و گفت .حیف است مدل را نصفه و نیمه پیاده کنم .مدل فوق العاده ایی است .خواهی دید

و ما به انتظار نشستیم و زخمی قیچی بی رحم و دستان چپاول گرش شدیم و یه آن به خود آمدیم که گفت :چه طور است ؟

وقتی به آینه نگاه انداختیم که دیگر دیر شده  .. خره از پل گذشته  و کلی هم جفتک زده بود.

ما فکر کردیم هنوز ادامه دارد زیرا که تمام موها را به صورت ریخته بود .

با تعجب گفتیم ؟تمام شد گفت: نه هنوز

کمی خیالمان راحت شد که احتمالا از این پس کمی به آنچه ما خواستیم نزدیک خواهد شد

به سمت میز دیگر رفت  و با یه قوطی تافت به سمتم آمد و تمام موهایم را تارو مار کرد و به نظاره نشست و به به چه چه سر داد و ما با چهره ایی عبوس و گرفته محو خود شدیم .

هر آنچه خواستیم نبودیم و هر آنچه نخواستیم شده ایم

موها به صورت نا مرتب و نا میزان  (مدل ،فشن است دیگر !!!) قسمت انبوهی به داخل صورت ریخته شده (ناسلامتی فشن است دیگر !) دیگر از آبشار طبقه طبقه ی قبلی  خبری نیس و بیشتر شبیه سیب کل کل شده است .

ما فریب خوردیم

ما چوب بی زبانی و رودربایستی خود را خوردیم

حال محکومیم به تحمل این چهره  ی عجیب و غریب که از دیده همه زیبایمان کرده  و از نظر خود شلخته ایی بیش نیستیم که تنها متفاوت و خاص و عجیب و غریب شده ایم و  به جد مدل فوق العاده ایی است  چون بیشتر احساس جوجه تیغی داریم تا زیبایی !!!!!!!!

تا ما باشیم و دیگر هوس این چنین نداشته باشیم و معامله با آشنا نکنیم .

خودنویس : تا چند روز دیگر.... منتظر باشید...خواهید دید

+نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت11:48توسط خودنویس ! |