تبليغاتX
سقف شکسته - شوالیه ی سیاه مخابرات !
شوالیه ی سیاه مخابرات !
با توجه به استقبال شما گرامیان از پدیده بودن ما و درک عظیمتان در این فقره ما بر آن شدیم تا تمام رویدادهایی که سر نخی از پدیده بودن ما دارد ، از اوان کودکی تا همین لحظه که چندین موی سپید بر سر داریم برای شما روایت کنیم لذا به سراغ  خاطرات مه گرفته رفته و غبار از چهره ی یکی از آنها بر گرفته و چنین نقل می کنیم :

 در روزگاری که هنوزکالر آیدی به شبکه ی مخابراتی ولات ما شرفیاب نشده بود اتفاقی افتاد که ما اینک و در این لحظه بیش از تمامی جهانیان قدر این مهم  را می دانیم و سپاسگذار مخترع و دستنکاران اجرایی نصب این تکنولوژی برتر هستیم زیرا که  در یکی ازبعداز ظهر های گرم تابستانی آن روزگار وقتی که همه ی اهالی منزل سرگرم کلنجار رفتن با  بستنی های نیمه اب شده ی خود بودن، تلفن منزل  چندین بار به صدا در آمد و ما بر آن شدیم تا اهالی منزل را که سخت مشغولند راحت گذاشته و خود مسئولیت خطیر پاسخ گویی به شخص شخیص آنور خط را بر عهده گیریم لذا از جا برخاسته بستنی به دست به سمت تلفن ضربتی حرکت کرده و گوشی به دست منتظر جناب صدا شدیم !

اما دریغ از کلمه ایی !

لذا کمی لحن گفتمانمان را جدی کرده و با جدیت تمام اعلام داشتیم :بفرمایید ؟

جناب صدا با لحنی آرام و ایضا و دقیقا اسلو موشن   سر به سخن دادن این چنین :

سلام .ان شا الله حالتان خوب اس ببخشین مزاحم اوقات شریف شدم پدرتون تشریف دارند  ( تمام کلمات و  جمله های این مکالمه  را کاملاآرام  کشیده ،و باز هم کشیده ادا کنین تا بتوانید تجسمی نزدیک به واقع از اتفاق در ذهن بپرورانید !این چنین س  لا  م  ان شا الله که حا لتان خوب اس  ب ب خ شین م زاحم او قات شریف  شدم  پ د ر تو ن تش ر یف د ا ر ن د )

از لحن صدا و گفتار مضحک و بی مزه ی جناب صدا تشخیص آشنا داده و دست ایشان را خوانده و سعی در پاتک زدن نموده زیرا که ماچشم ترس گشته بودیم  از آن جهت که (گفتن ندارد اما چندین بار از دست عمو و دایی و پسران وابسته  سر کار رفته بودیم اساسی ! )ما نیز همانند طوطی لحن و گفتار را تقلید کرده درحالی که هر دفعه هم گازی به بستنی آب شده یمان می زدیم و ملچ و ملوچی از روی قصد مرتکب می شدیم تا حال جناب صدا اساسی گرفته و بد شود و پشت دستش را داغ کند برای  چنین خطاهایی،  این چنین پاسخ دادیم :

س لا م .شما  چطو ر ی د ال حم د لله ؟ پ در م ا ن ت شریف دا رند اما  دستشان بند است و دارند بستنی می خورند شما  ام ر تون را بفرمایید؟

در خیال خود بسی خرسندو مست غرور  بودیم به کشف استعداد خود در این زمینه   از آن جهت که این چنین طوطی وار  مقلد خوبی هستیم !

توجه منزل نیز کم کم به گفتگوی ما با جناب صدا جلب شد و همه مشتاق بودند بدانند جناب صدا کیست  و من در ادامه ی صحبتم متوجه ته صدا شده  جناب عمو را تشخیص دادم  .

جناب صدا : یعنی ای شان نمی توا نند صحبت کنند حتی برای لحظه ایی

ما: ن خیر .ایشان نمی توانند  صحبت کنند حتی  برای لحظه ایی !

پدر که حسابی حوصله شان از این گفتگوی کسل کننده سر رفته بود و منتظر بودند تا قصد واقعی تماس گیرنده را بدانند از ما خواستند تمامش کنیم و ما  همان طور که گوشی دستمان بود و برای اینکه به عموی عزیز برسانیم که لو رفته اید و اینبار نه مثل همیشه است اعلام داشتیم :

ای بابا عمو است .غریبه نیس .داره مسخره بازی در می یاره .همه کلمه ها را می کشه و منم دارم اداشو در می یارم خیلی  خنده دار حرف می زنه  شما هم بیایید  گوش کنین !!!

جناب صدا تمام این مکالمات ما با منزل را شنیده و اعلام داشتن :

ش رمنده مزا حم  اوقات شریف شدم به پدر س لا م  بنده را برس ا نید بفر ما یید"  نصر"  ت ما س گرفت  .

با خنده گفتم کی تماس گرفت؟ دست بر دار عمو ! لو رفتی دیگه

جناب صدا: به ایشا ن بفرمایید می شناس ند

با  تردیدو کمی شک  در حالی که هم من و هم جناب صدا  گوشی در دستمان بود  رو به پدر کرده و گفتم : شما نصر می شناسین ؟

پدر : آره .و یهو از جا پریده و فریاد زدن  نصر بود ؟

ما گویی آب جوش بر سرمان ریخته ،از صدای فریاد رعشه به تنمان افتاد و   ببخشیدی آهسته و سرشار از شرمندگی در گوشی زمزمه کرده و گوشی را گذاشتیم و با چهره ایی بر افروخته از خجالت به سمت اتاقمان جاری شدیم و تا چندین  هفته کابوس این واقع  شده بود نقل خوابها و یاد آوری خاطرات  ما  !و هنوز که هنوز است بعد از چندین سال همچنان ریز به ریز مکالمه در یادمان هست و هر باربا یاد آوری این  جریان  عرق سردی بر چهره و صورتمان نمایان می شود از باب شرمساری

بعدها فهمیدیم این جناب نصر دارای شرکت بزرگ تجاری  ویکی از سرمایه داران کله گنده در داخل و خارج از ایران  است و آن شب کاره خیلی مهم و کاری با پدر داشته و لحن و نحوه ی گفتارشان ذاتا این چنین است و قصد هیچ مزاح یا شوخی نداشته

 و باز خدایمان را شاکریم زیرا که گمان به اشنا برده  و فقط طوطی مقلد گشتیم  

  چنان که در آن زمان ما در برخورد با مزاحمان غریبه  ی تلفنی  راه کار دیگری  داشته  و صور اسرافیل می شدیم و با نی لبک و صدای نخراشیده اش فوتی عمیق می دمیدیم  در گوشی تا درسی شود برای خودش و سایرین

و ما مدیون کالر آیدی هستیم به پاس جلوگیری از خطاها و رسوایی های این چنین

و به حق شوالیه ی سیاهی است و نجات دهنده ی رسوایی هایی از این قبیل !

 

و ما کم الکی پدیده نشده ایم !

خود نویس: منتظر باشید .این حکایات تمامی ندارد و بسیارند!
خودنویس:این حکایت آن چنان که باید به دل خود ما ننشست و ما را راضی ننمود .مراتب شرمساری این جانب را جهت  پایین بودن کیفیت پذیرا باشید .

آقا معلم ما  هنوز در تدارک برای سورپرایز کردن شما هستیم . و هنوز در گل مانده ایم. مراتب شرمساری این جانب را دوباره و این بار با آغوش گرم پذیرا باشید .

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت4:0توسط خودنویس ! |